ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1321
سفرنامه شاردن ( فارسى )
تسخير مىكنند ، رقيبان خويش را از نظر ايشان مىاندازند و به رغم آنان صاحب بچه مىشوند . در نتيجه گاه چنان اتفاق مىافتد كه جاهمندانى ناگهاه از زيبارويان دلستان حرم خويش مهر مىگسلند و پاىبند عشق كنيزى سياهچرده مىگردند . زنان بر اين اعتقادند كه يهوديان جادوگرانى ماهر مىباشند ، و چون رانده و مطرود همه جهانيانند بدين كار روى آوردهاند تا هرچه بهتر روزگار بگذرانند ، و اگر به عيان دريابند آنقدر كه مردم گمان مىبرند جادوگران و طلسمگاران خوبى نيستند ، سخت خشمگين مىشوند . زنان اين يهوديان به بهانهء فروختن جامه ، زيورآلات و عطر يا دستاويزهاى ديگر داخل حرم نفوذ مىكنند ، و به دختران دلداده و عاشقپيشهاى كه از سادهدلى به گفتههاى آنان دل مىسپارند جوشاندهها ، نوشابهها و دواهاى گوناگون مىدهند ، و به گفتههاى اميدبخش و رؤياآفرين دلشان را خوش مىدارند . اما خواجه سراها كه ترشروى و كجخلق و تلخ گفتارند ، وارگوس Argos « 1 » پير را مىمانند جلب رضامنديشان آسان نيست به گفتهها و دواهاى اين زنان هيچ اعتقاد ندارند ، و با دقت و مواظبت تمام بر آنان نظارت مىكنند . مردان غالبا مىتوانند خود را از فريبكاريها و حيلهگريهاى مردان جادوگر و طلسمكار مصون بدارند ، و گول اين دغلان را نخورند ، اما در برابر چرب زبانيها و دروغ پردازيهاى زنان جادوگر با همهء آگاهيها و دورانديشيها كه دارند مقهور و تسليم مىشوند . يكى از روزهاى ماه اكتبر سال 1672 كه با ناظر كل دربار شاه در مخزن پارچههاى زربفت و نقرهكار بودم ، و شاه در آن روز به سفرى دور مىرفت ، ناظر در كار تحويل كردن پارچههاى مناسب فصل زمستان در حرمسرا بود . خواجهسرايان به قدر قوّت خود پارچهها را برمىداشتند و به حرمسرا مىبردند . در آن هنگام ناظر
--> ( 1 ) بنا به برخى اساطير ارگوس موجودى بود كه چهار چشم داشت با دو چشم به جلو و با دو چشم ديگر به عقب نگاه مىكرد . به روايت ديگر در سراسر اندامش چشمان زياد داشت . وى داراى نيروى بسيار بود . اوى خطرمند را كشت و پوست آن بر تن خود پوشاند . همچنين اكيدنا دختر عجيب الخلقهاى كه مردمان را مىگرفت و به خواب مىكرد از پاى درآورد . چشمان ارگوس در همه حال به نوبت نيمى به خواب مىرفت و نيم ديگر باز بود . بنا به قولى هرمس با پرتاب كردن تخته سنگى آرگوس را كشت و به روايت ديگر با تركه نازك و سحرآميزى او را به خواب كرد و به هر تدبير كه بود او را از ميان برداشت .